الملا فتح الله الكاشاني
300
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و باز آمد و همان استدعا كرد و گفت يا رسول اللَّه ص من عهد كردم با خدا كه حقوق اهل استحقاق از آن ادا كنم و به آن رعايت صلهء رحم كنم و چون مبالغهء آن به حد اطناب كشيد رسول ص فرمود كه بار خدايا ثعلبه را بر وجه دلخواه او مالى بده تير دعا بهدف اجابت رسيد حقتعالى بر اندكى گوسفند كه به آن قناعت كردى بركت كرد و وى به جهت محافظت آن نتوانست كه پنج وقت نماز را با پيغمبر ص اقتدا كند بلكه بصبح و شام اكتفاء كرد تا كار او از آن در گذشته در حوالى مدينه گوسفندان او را جاى نماند روى بباديه آورد و به جهت تعمد حال و بعد مسافت از اقامه نماز پنج گانه با رسول خدا محروم ماند و بجز روز جمعه نميتوانست كه بمدينه آيد و نماز جمعه بگذارد و بالآخره از آن وادى بالاتر رفته از نماز جمعه نيز باز ماند و اگر كسى در آنجا گذار كردى احوال مدينه از وى پرسيدى روزى رسول فرمود كه نميدانم ثعلبه را چه رسيد كه اصلا به نماز حاضر نميشود گفتند يا رسول اللَّه چندان گوسفند دارد كه در هيچ وادى نميگنجد و به جهت اين بفلان وادى رفته و مقام كرده رسول ص فرمود يا ويح ثعلبه اين را سه بار تكرار كرد چون آيه زكات نازل شد آن را به مردى جهنى داد و يكى از بنى سليم را رفيق او ساخت و نزد ثعلبه فرستاد تا بر او خواند و زكات از او بگيرد و در اين باب كتابتى كه متضمن شروط زكات بود بمصحوب او بجانب وى فرستاد و با جهنى گفت كه چون از ثعلبه زكات بگيريد نزد فلان مرد سليمى رويد كه شتر بسيار دارد و از او نيز زكات بستانيد پس هر دو بيامدند و آيهء زكات و نامهء رسول را بر ثعلبه خواندند و از او زكات خواستند محبت مال او را بر آن داشت كه از فرمان نبوى سركشيده گفت اينكه محمد ص از ما ميطلبد جزيه است پس زكات نداد و گفت بجاى ديگر رويد تا من در اين باب با خود انديشه كنم ايشان بنزد آن مرد سليمى رفتند و آيه و نامه را بر او خواند گفت سمعا و طاعة لامر اللَّه و حكم رسول اللَّه پس در ميان شتران رفت و آنچه رسول ص نوشته بود بهتر و خوبتر شتران خود را از آن جدا كرد و گفت اين را نزد رسول خدا ص بريد ايشان گفتند رسول نفرموده است كه بهتر مال بستانيم ار گفت حاشا كه من جز خيار مال خود را به خدا و رسول او دهم ايشان آن را بستدند و باز نزد ثعلبه آمدند و او همان مقاله كه اول بار گفته بود كه اين مانند جزيه است به زبان راند و از دادن امتناع كرد و گفت برويد بجاى ديگر تا من يك بار ديگر انديشه كنم ايشان نزد رسول خدا آمدند و صورت حال ثعلبه بعرض رسانيدند رسول فرمود يا ويح ثعلبه و سليمى را دعاى خير كرد و صحابه از اين متعجب شدند حقتعالى در حق ثعلبه اين آيه فرستاده كه * ( وَمِنْهُمْ ) * و از اهل نفاق * ( مَنْ عاهَدَ اللَّه ) * كسى هست كه با خدا عهد كردهاند كه * ( لَئِنْ آتانا ) * اگر بدهد ما را خداى * ( مِنْ فَضْلِه ) * از فضل خويش مالى * ( لَنَصَّدَّقَنَّ ) * هر آينه صدقه دهيم و اخراج زكات كنيم * ( وَلَنَكُونَنَّ ) * و هر آينه باشيم